|
از تمامی عزیزانی که به این فضا سر می زنند تشکر می کنم.
یکی از عزیزان به ما انتقاد کرد که غلط املایی در نوشته هام زیادی دارم ولی من که (قلت)زیاد کردم لی همه کارهای که کردم کاملا درسی بوده و من کلا خوبم ولی نه خوبم... اگر فکر کردی کهمن دیوانه هستم خواهشن بگید وگرنه من توهم روشن فکری می زنم بر خودم ثابت می شود که من دیوانه نیستم و روشن فکرم ... البته روشن فکر واقعی نه از نوع این ....
آنقدر در آزمون دادن دیگر ترس از قبولی و البته رد شدن داشتم که نور الانور شد که : در یک صبح بارانی که آفتای مانند شب تار می درخشید تلنم زنگ زد(لازم به ذکر است که من موبایل دارم) تلفن را پاسخ دادم و فردی در آن طرف گوشی گفت آقا شما را معرفی کردن برای کلاس ... و باید بیاید و در آزمون مصاحبه شرکت کنید .من لحظه ای مانند اعدامی های قرن ۱۹ اروپا که باید برای دادگاه اعلام حکم نبودم که مثل خودم بودم چون من مثل خودم هستم و اصلا در زمین برفی پایم را جای پای کسی نمی گذارم چون من از برف پا خورده بدم میآید البته از آدم پا خورده گه گاهی که جنونم اور دز کند دفاع کی کنم ولی در اکثر اوقات جنونم آنقدر بالاتر از حد اور دز کردن است که هرگز از پا خوردن کسی دفاع نکردم ولی همشه گفتم که پاهای آدم اگر بوی بد بدهد در ارتباط گرفتن با دیگران دچار مشکل می شود ولی بوی خوشی که در ارتباط با کسی می تواند تو را در نظر او فردی انسان نشان دهد دوری نکن واگر این ارتباط از نوع ارتباط با جنس مخالف بود همیشه بدان که این کار تو را می تواند به یک فرد قهار در ذهن او تبدیل کند حتی اگر توی یک دیوانه مثل من باشی. نتایج : هرگز چوراب بد بو نپوشید. اگر جوراب بد پوشیدید ارتباط برقرار نکنید به خصوص جنس مخالف زیرا اعتماد به نفس شما را بودار می کند . . . من مصاحبه دادم و قبول شدم والان هم کلاسهایم شروع شده است . من مستند سازی را دوست دارم . من من را دوست ندارد. گریختن از آن کسانی است که رویارویی را دوست ندارند. من آیندم را دوست دارم. ....
به علت استقبال فراوان عزیزان برای اطلاع دقیق از خدمات این موسسه بر آن شدم که اطلاعاتی دقیق تر در مورد خودمون به شما خودکشی دوستان بیان کنم . خودکشی یا همان انتخاب پایان و یا به زبان بازی دوستان game over کردن خود در دنیا و دهکده جهانی ما بسیار علاقه مند پیدا کرده است . در اوایل زندگی هر کس به این فکر می کند که ما اول را انتخاب نکردیم پس چرا پایان دادن آن را هم به دیگری بسپاریم و لذت خاتمه دادن را از خودمان سلب کنیم ولی بسیاری از پایان دادن آن می ترسند برای همین طالب شدم که کمی از لحظات قبل از مرگ برای شما صحبت کنم . در روش حلق آویز کردن ابتدا که آدم بالا صندلی می رود احساس عجیبی از ترس و وحشت آمیخته دارد ام زمانی که به مشکلاتی که در پیش رو دارد فکر می کند در عمل خود مصمم می شود لحظه ای که می خواهد صندلی را از زیر پای خود رها کند باز به انتخاب خود فکر می کند ولی اغلب دیر شده است و صندلی از زیر پا رها شده است درد در گردن پخش می شود البته اگر خود را از روی صندلی سر داده باشد گردن به آرامی در حال شکستن است برای همین درد پخشی درگردن احساس می کنی بعد چند لحظه به دلیل نفسی که بالا نمی آید مجاری ادرار شل می شود و... تمام لحظاتی که دلت می خواست داشته باشی و داشتی هم از جلوی چشمت می گذرد و دیگر چشمهایت بسته... البته من به قسمت آخر نرسیدم ....
دیگر نیاز نیست که خود کشی کنید. دیگر نگران ترس از کشتن خود نباشید . ما شما را در اسرع وقت با قیمت ارزان به هر روشی که خود انتخاب کنید می کشیمتان لسیت قیمتها : ۱- کشتن با طناب دار...........................................۱ ریال ۲-کشتن با سلاح گرم ..........................................۲ریال ۳- کشت با سلاح سرد .........................................۳ریال ۴-کشتن با سلاح خیلی گرم ................................۴ ریال ۵-کشتن با سلاح خیلی سرد................................۴ریال تبصره : سلاح خیلی سرد (یخ زدگی و...) و سلاح خیلی گرم (آتش زدن و...) عزیرانی که علاقه به سوختن دارند هزینه بنزین خود را باید پبردازند(مخصوص دختران شکست خورده ) لیست قیمتهای خود کشی سیاسی: ۱-کشتن شخصیت با تهمت ناموسی...........................................۵۰میلیون تومان ۲- کشتن شخصیت با تهمت سیاسی.........................................۴۵۰میلیون تومان البته لازم بذکر است که هر چه وسعت آن زیاد شود( شهری یا کشوری و....)هزینه آن بالاتر می رود.
اول: سال نو مبارک دوم: هیشه فکر می کردم که می گو یند آدم می رود سفر زیارتی متحول می شود حرف خرافاتی و عوامانه است ولی جدیدا بد جوری عوام شدم .... چند روز پیش رفته بودم کربلا یعنی همان عراق واقعا یک جور قریبی بود . من از همان اول طبق سبک کودکی شروع به غرغر کردن کردم... چرا یارو کجکی ... چرا اونجا جنگکی... چرا دم خر ورکی ... اما در حین غرغر کردن خودم جواب خودم را در دلم با چندین فحش آبدار به خودم و البته( نه به جد آباد خودم ) اما در کل دچار مالی خولیا از نوع فوبیا راشستیمی(خودم نفهمیدم چی گفتم شما هم بگذرید) شدم . اما.... اما در کل چشم خود شیطون اطراف و اکنافش کور یک نمورکی متحول شدم ... خدا به دور فکر نکنید معتاد شدم که هزیان می گویم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دارم سعی می کنم به سمت آدمیت قدمکی بردارم .... همین من باز هم تاکید می کنم ... نه معتاد... نه مالی خولیا... نه سر به دیوار خورده ... و نه در کل ... خودم هم نمی دانم "خاطرات یک معتاد بستری در دیوانه خانه"
خاموشی از آن من نیست. من خاموش هستم ولی خاموشی از من نیست ... من خاموشی را از دیگری تعلیم دیدم .. خاموشی من از دیگران نوشته شده است ... ولی من در خموشی نمی مانم ... خاموشی را آموختم تا بدانم سکوت چیست و از خاموشی می گذرم تا ببینم فرایی را که برایش دانستم سکوت را.....
نیم دانم چه اتفاقاتی در دنیا دارد رخ می دهد ولی حدسهای می زنم : ۱-جنگ جهانی دیگری در راه است . ۲- انسانها ناگهانی بیدار شدند. ۳- ثمره انقلاب ما است . ۴- امام زمان در راه است . در فیلم های که در این چند ساله نمایش داده می شود ظهور فردی خارالعاده را نوید می دهد که انسانها را از بدبختی و جنگ نجات می دهد . آم منجی زمانی نیو / سوپر من/شگفت انگیزان/مرد عنکبوتی / ... و امثال هم بوده است ولی همیشه این نیاز در انسان حس می شده است و اکنون بیشتر شده است و یا به قول گاندولف در ارباب حلقه ها تمام بدی در روبه روی تمام خوبی ها دارند جمع می شوند.
زمان چون رودی است که می رود و کاری به مسافرانش ندارد و فقط یک مسیر را می شناسد که آن هم مسیر روبه رو است ...
ما هم مسافران آن که باید در هر زمان نقشی را بازی کنی که اگر از زمان آن بگذرد جبرانی ندارد و شاید در آینده کاری منیم ولی از زمان آن کذشت دیگر معنای قبل ندارد ... توابین زمان را از دست دادند و دیگر فایده نداشت.. حتی مرگ هم فایده نداشت ...
قبلا ایقدر فکر نمی کردم که روزی برسد که نتوانم حتی شبهای را بخوابم و تا صبح کابوس ببینم ولی آن روز شد ... من دیشب آنقدر ترسیده بودم که توان فکر کردند را از من صلب کرده بود و حالتی سرگردانی به من دست داده بود و تازه فهمیدم که در فیلمهای ترس ناک که آدمها بدون توجه به هم فقط به فکر نجات جان خویش هستند و فرار می کنند یعنی چه . .. چرا رفیق چند ساله برای فرار از لحظه ای که تا دقایقی دیگر قرار است به دام افتد ولی باز رفیق را رها کرده و فرار می کند ... چرا افرادی که در لحظه ای به دام افتادند برای یک لحظه خالی بودن از لحظه، حاضر به هرکاری هستند ... من شبی را در وحشت گذراندم ولی آن جوانانی که در تمام عمر از ترس حاضر به فرار به هر جایی هستند یعنی چه ... چرا فردی که در ترس عمر خود را گذرانده برای لختی آرامش... که نه اندکی بدور از فکری حاضر است به مواد مخدر پناه برد یعنی چه ... و یعنی چه ها ....ها من فهمیدم که نمفهمیدم در زمان ما ترس چه کار خواهد کرد ... ترس بوده است ولی امروز فرار از ترس روش هاب خوبی پیدا کرده است ... اگر دیشبی من رفیقی داشتم که فقط حاضر بود تعارف( تعارفهای احمقانه) قرصی یا سیگاری را می داد من حاضر به امتحان آن بودم .. در هر لحظه از هرکس بپرسند که موادمخدر و امثال آن چه ها خواهد کرد از مثنوی تا گلستان برایت ردیف می کرد ولی من یکی یک لحظه آرامش دیروز را حاضر بودم به هزاران ابیات با آغوش باز بگیرم . شاید هر کس این متن را بخواند با خود فکر های متفاوتی کند ولی من می گویم ... که اگر ترس و تنهای و وحشت را نچشیده اید لطفا نظری در مورد آن ندهید......
قلم چرا راه نمی روی ....
قلم منم نازک خیالی اسیر درت..... پس چرا با من تنها مانده ای
من به امید تو دنیا را بی خیال می بودم پس چرا تو با من این گونه می
کنی
من با تو بازی گوشانه حرف می زنم و تو بی اهمیت آنها را به روی کاغذ
می ریزی من با آن همه امید با تو درد دل می کنم و تو و تو
راستی تو از شیره جانت کمک می کنی تا سرم از هیاهو خالی شود ولی تو
چرا با من این کار را با عمق جانت نمی کنی
نه نه شاید تو از جانت مایه می زاری ولی من با تو خوب نیستم پس ببخش تا ببخشم
اشتی می کنی ولی دنیا ما با این دو حرف آباد نشد بدان که من همان آدم
قدیم هستم پس تو تغییر می کنی ولی تو که نمی توانی بی اذن ولی دمت خودت را تغییر
بده ای ولی من عاشق آن بودنت هستم تو هستی که باشی ولی ...
ولی دمت ، خونت ، حیاتت، همه چیزت را در کف داری و بی ادعا در کف یارت
می گذاری ولی چرا اینقدر بی توقع هستی.. قلم من می گویم تو می گویی ولی چرا بگو نه بگو نمی خواهم بگو به من چه اراجیفت را با شیره
جانم حک کنم تو یک چرخ به جودت می دهی و من هزار چرخ بزنم تا راضی شوی
من مجبورم ولی ....
آقا در گوشی به شما بگویم ولی قل بدید به کسی نگویید.... باشه آقا ... مردم ما نامرد شدن ... فحش نمی دهم ولی باید بگویم مرد ما... بابا قدیم ها مردم به فکر این بودن که شکم بچه هاشون سیر کنند بچه هاشون هم به فکر این بودند که در آینده باید شکم بچه هاشون سیر کنند پدر بزرگ هم خدا را شکر می کردند که شکم بچه ها را سیر کردند ولی الان هم باید نگران باشند که چگونه شکم خودشون را چگونه سیر کنند .... و ..... و......و اما ..واما ... امروز..... پدر بزرگ باید فکر کند که در آخر هفته که تولد نوه اش است باید دی وی دی هری و پاتر و برو بچه کوچه اشون را ببرد یا کیف با عکس آنجلا جولی (البته لازم به ذکر است که این کیف بیشتر بدرد پدر بچه می خوره تا خوده بچه ولی حالا بگذریم) ... مادربزرگ مهربان هم که ساعت ها با آن چشم های ضعیفش با میل بافتنی لباس زیبا با گلهای بنفش به عشق نوه می بافه و بعد از تمام شدن آن روز قبل از تولد با یک دنیا امید لباس بافتنی خودش را توی کیف می گذارد و بیرو ن می رود و سر راهش در خونه شمسی خانم لباس را به نوه او می فروشه و با پولش یک جا مدادی سفید برفی می خرد تا سرویس لولزم مدرسه با طرح سفید برفی نوه اش کامل شود .... یادش بخیر....
صرف افعال میکنم تا که شاید فعلی یابم که در
تنگ زمان یا که در صرف فعال یا در این در آن ظرف بیوت دل خویش را از کف ندهد در پی آن فعلم در دل خویش از زن ومرد یا که پیر جوان ز حروف و ز عروبش همه را از دست صدا در ندهد ز خیال آن وصفم که همه هست خودش را در هوس وصل به عروبی اندک از نگار خویش بر باد ندهد در پی آن خواهش همه عالم را همه ارض و سماء همه در هم یا که هر در غم آن گشت ولی باز همه جا در پی آن هدف دل که همه هست است را از دست ندهد
چه زمان خواهد شد ؟ آن زمانی که باید شود ... من ... تو... ما.... به راستی کی و چگونه می شود، زمان پایان آغاز های امروز .... انسان موجود خاتم نیست و آخرین موجود این ما خلق نیست ... من نیستم موجودیت نقطه پرگار وجود ... پس من موجود در مساحت پرگارم ... چه هست آن مداد رسام نقطه پرگار وجود .... خالق خلق کرد به دلیل عظیم .. وای نفهمید مخلوق که چرا خالقش خلق کرد او را ... خالق امید داشت تا کند قسمتی از وجودش در مصنوعش... و کرد آن عمل به قولهای اعظمش ... ولی مخلوق قدر نعمت را نفهمید و نابود کرد ... هر چه صانع کرده بود ...
تا حالا دلم نمی خواست در این دنیا پارتی بازی یا دروغ و یا از این کاره ها دقل بازی کنم ولی چه می شود کهدر این ایران امروز ما کاری به جز پارتی بازی و یا دروغ و یا با التماس پیش نمی رود .
واقعا چرا باید در ایرانی که در آن دم از اسلام میزنیم اینقدر دروغ و فریب زیاد باشد . واقعا چرا باید در کارهای دولتی تا هزار دروغ با عناوین متفاوت نزنییم نتوانیم کارمان را به درستی پیش ببریم . من تا به حال حدود ۷ کشور دنیا را دور زدام ولی واقعا کشور اسلامی جالب تر از ایران ندیدم .از یک طرف مردمی داریم که بایک امر رهبری یا فشار یک بیگانه خود را به آتب آتش می زند و به خیبان می ریزد و از طرف دیگر مدام در صحبتهایشان به دولت همه غر می زنند از یک طرف با هم دعوا می کنند و از طرف دیگر به دیدن هم می روند . بارها با خود فکر کردم که می شود خوب زندگی کرد ولی آخر باری که در کار دولتی راست گفتم به التماس افتادم که این راست مرا چشم پوشی کنید جالب اینجاست که خود کارمندان به من می گفتد که این را اگر راست نمی گفتی و دروغی کوچک ویا اصلا کلا چیرزی دیگر می گفتی کارت ماه ها قبل حل می شد وبا حال تر از آن این بود که حماقت آدم راست گو پی بردم و من در اداره مربوطه با سه تن از سرکارخانم های شاغل در آنجا به حال آدم راست گو غصه خوردیم (هم اکنون نویسنده به دلیل سوزشی که از دوران راست گویی دارد آهی از ته دل می کشد.) با خود هر چه فکر کردم که چرا مردم ما این گونه شدند متوجه نشدم که چرا مردم ایران در قدیم واقعا با وجدان تر بودند . گاهی با خود فکر میکنم این به خاطر مدرن شدن است که آدم ها اینقدر بی وفا و سرسری شده اند. نمی دانم ؟
از دخالت در مسائل سیاسی متنفر بودم به دلیل اینکه از قبل گفتن که سیاست پدر مادر ندارد ولی چه می شود کرد که سیاست خود دست از سر آدمهای این زمانه بر نمی دارد وهمه را چه بخواهند یا نه به درون سیاست می کشد پس ما هم از این به بعد سیاسی نیز می نویسیم. با اجازه...
امروز یک مطلب در مورد رمان بیوتن نوشته رضا امیر خانی در سایت لوح خواندم که آورده بود این رمان از رمان قبلی امیر خانی ضعیف تر است .دلایلی هم اشاره کرده بود چون:
علت عشق ارمیا وشخصیتهای تیپ و کاراکترهای تمام سفید یا سیاه وبدون شخصیت خاکستری و...(بقیه موارد را می توانید در سایت لوح http://www.louh.com/content/2785/default.aspxبخوانید ودر اینجا فقط به خاطر نزدیکی ذهن چند مورد را بیان کردم ). رمان بیوتن برای تمام اقشار نوشته نشده است زیرا مطالب کتاب چندین لایه است وبرای خواندن در اوقات بی کاری و لذت بردن از خواندن داستانی عشقی نوشته نشده است چون نه تنها لذت بخش نیست بلکه اگر مطالب آن را درک کنی باید ساعت ها فکر کنی ودر آخر هم با سوالی بزرگ در مورد انسان ودنیا، خدا و...کتاب را رها کنی بروی . پس اگر طالب یک کتاب عشقی هستید اصلا سراغ این کتاب نروید چون به نیمه کتاب نرسیده آنرا رها کرده وچند ناسزا با ادبانه نثار خود خریدار والبته نویسنده را هم از ناسزاهای خود بی نصیب نمی گذارید. خوب در مورد رمان بیوتن . در لایه اول کتاب داستانی عشق پسر بسیجی به دختری نوین وعصر امروزی است.عصر امروزی یعنی بدون قید وبند ومذهب برایش کاملا تزئینی وبرای روزهای درد و مشکل است وپسر بسیجی یعنی مذهب ،جبهه،شهادت و...تمام آرمان های او است وشخصیتهای دیگر داستان که هر کدام دارای شخصیت های هستند . در لایه های زیرین آن هر شخصیت را برای یکی از اقشار جامعه طراحی کرده است جامعه و برخوردهای که هر قشری انجام می دهد در این داستان یک شخصیت شده است .شاید هر فرد عادی در زندگی خود مشتکل از چند شخصیت متفاوت در داستان باشد وهر کس می تواند به اندازه ای از هر کدام از افراد داستان را در خود پیدا کند. و وقایع در داستان هر کدام دوره از زمان همه مااست که باید آنرا انجام بدهیم چه خوب وچه بد ؟ مثلا در داستان شخصی که در داستان از آن با نام آقای گاورمنت نام برده شده است ودر سیر داستان جسد یکی از شهدای جنگ را که در طرح ساختن نمادی در قبرستان از زیر خاک در آوردند را در اسید می سوزاند نابود ومی کند. این جسد واسید نماد همین امروز است که آقایان گاورمنت مملکت ما فکر شهادت وشهید و...را در اعمال ودر افکار مردم آنچنان نابود کردند که نابودی هزاران جسد در اسید بدتر است زیرا وقتی که جسدی بی جان را در اسید نابود کنی یک جسم را نابود کردی ویا به یک شهید بی احترامی ؛ که این کار برای شهیدی که جسمش برایش مهم نبوده که فرقی نمی کند این پیکر ها برای ما مهم است برای ما که زنده ایم که ما را یاد مرگ ،خدا و... بیندازد ولی اگر شهادت در اسید فراموشی ویا درآتش بی اعتقادی و سست عنصری نابود شود آنروز است که هزاران جسد تکه پاره شهدا نیز ما را به خود نمی آورد . جسد شهید وبهشت زهرا ومواردی این چنین در داستان هر کدام معرف یک مسئله مهم است که در داستان رخ می دهد. این رمان بسیار طولانی است وبرای بررسی تک تک موارد خیلی زمان می برد ونیاز هم نیست زیرا کسی که خواهان فهمیدن باشد خود در مطالعه کتاب می فهمد ومن فقط برای آشنای وزمینه ذهنی این مقاله را نوشته ام . در انتها ؛رمان بیوتن بر اساس شخصیتهای رمان قبلی امیرخانی است و می توان به گونه قسمت دوم رمان ارمیا دانست وادامه رمان او لدر شخصیت ارمیا است. رمان بیوتن مانند داستانی است که یک پدر برای کودکش تعریف می کند که در آن تمام رفتارها وحوادث زندگی واقعه ی برای قابل فهم شدن برای کودک در قالب شخصیتها بیان می شود .تمام خوبی ها وبدی ها در افراد متفاوت است وهر کس توانایی خوب بودن وبد بودن هم زمان را ندارد. یا حق
امروز زمان دفاع از چیزهایی است که داریم زیرا امروزه همه دارند نظرات افکار پوچ بی محتوا را تبلیغ می کنند که اگر آدم حواسش به کلاه و یا بهتر بگم کلاه با زیر کلاه را به راحتی بر می دارند میرند که باید جدیدا دیگه باید قفل زنجیر به کلاه ومخ بست که نبرند اما می دونید که در قرن بیست ویکم هیچ قفلی نیست که کلیدش در بازار سیاه گیر نیاد حتی شاه قفل دل آدم ها که با قیمت های متفاوت به فروش می رسد بست به نوع آدم وجنسیت وسن وپارامترهای مختلف فرق میکند که ارزون ترین کلید دل دخترهای خیابانی وپسر ولگرد است که آنها کلا کلید نیاز ندارد معمولا باز است ولی گه گاه نیاز کلید دارد که می توانید با رجوع به بازار ان را خریداری کنید مطمعنن مشتری می شوید فقط یک بار امتحان صد در صد تضمینی ....
اما حرف دل وقلوه وجگر بزاریم برای اهلش ما بریم سر بحث خودمون که همان مغز است . شاید بهتر باشد از علت نیاز به دین شروع کنیم من میگم که آدم در عین بسیار باهوش بودن خیلی خنگ واحمق چون حتی فرق خیلی چیزها را نمی فهمد انسان خیلی فراموش کار است؛ خیلی موارد را فراموشی وخنگی از بین می برد من وقتی به تاریخ فکر می کنم می فهمم چرا پیامبر های ما اینقدر حرص می خوردند آنها محکموم شده بودند انسانه را تحمل کنند کسانی که حیوانیت از سر رویشان می ریزد کسانی که به اندازه حیوانی هستند که ادم را به دو قسمت می داند شکم وزیر شکم وموضوع از این دو بعد خارج نمی شود اما بعضی به غیر از این دو به مواردی دیگه همچون پول و مقام و... نیز فکر میکنند البته با زم به قسمت دومی که ادمها را یکم بالاتر می داند اما در هر صورت .... گه گاهی که فکر می کنم که شیعه در جهان چقدر مظلوم است دلم به حال خودمون می سوزد آخر چرا ان بودایی یا آن بهایی می تواند به راحتی از دینشان دفاع کنند البته مسیح ویهود که دیگر پادشاه دنیا است بگذاریم کنار آنها که راحت هستند آخه می دانید ما هر چی می کشیم از حماقت خودمان است چون قبل از آنکه دین ها دیگه شیعه کشی راه بندازد خود مسلمین شروع به کشتن شیعه کردن ابته این موضوع از اول که شیعه درست شد شروع شد بود یعنی هما ن لحظه که زهرا(س) را شهید کردند وبعدنیز شیعه اصل را در محراب را در خونش غسل دادند اعلام هویت کردند وتا به حال که در نقاط مختلف بنا گذاشتند به شیعه کشی به را انداختن البته این از خود مسلمین نیست ؛ نمی دانم چرا اینقدر ساده هستند ودر عین حماقت دست به قتل هم نوع های خود می زند . چرا مسلمین فکر نمی کنند چرا به کارهای که می کنند فکر نمی کنند به نظرم شیعه با سنی بسیار راحت می تواند یکی شوند فقط باید یکم سنی ها چشماشون باز کنند ببیند که شیعه چقدر شبیه آنها هستند البته بعضی شیعان از روی حماقت کارهای احمانه ای می کنند که می شود با یکم چشم پوشی هر دو طرف به راحتی از آن عبور کرد فقط نیاز به یکم عقل به دور از تعصب وصداقت همین.......... شیعه وسنی می توانند اسلام کامل را بسازند مثل زمان پیامبر که علی در کنار عثمان وعمر زندگی می کردند. به امید آن روز صلوات
آیا ما به این دنیا آمدیم برای مدرسه رفتن ،درس خوندن، دانشگاه رفتن ،ازدواج کردن ، بچه دار شدن ، زن و شوهر دادن بچه هایمان ،دیدن نوه ها وشاید ندیده ها و...
به نظر من هدف زندگی زمینی ما اگه این مسائل پیش پا افتاده وساده باشد همان بهتر که با پیروی از صادق هدایت با مرگی زیبا همچون خفگی با گاز در خانه ای کوچک در محله فقیر نشین به این زندگی پایان داد ولی... البته صادق هدایت برای خود آدم بزرگی بوده است هم در نویسندگی وهم در هنر. اما فکر کنم یک حفره یا بهتر بگویم خلع ماهیتی به نام دین در زندگی او کم است . به نظر من اگر هدایت تفکری هر چند کوچک در ماهیت دین می کرد شاید هم اکنون نسل جوان ما می توانست به این نویسنده بیش ازپیش ببالد زیرا در فرهنگ ایرانی خودکشی امری زشت تلقی می شود این به جز نظر اسلام است .هم اکنون نیز هدایت جایگاه خوبی در ادبیات دارد البته این به خاطر ذوق بالای او بوده است واگر این نقطه سیاه را در پرونده نداشت من یکی از دوست داران واقعی او بودم ولی خود کشی برای من یکم غیر قابل هضم است . شاید هدایت دین را امری کوچک شمرده وبا بیان این دلیل که دین برای انسانهای ساده است چه طور می توان با دین نیاز آدمها رفع شود و یا...قید دین را زده وبه عالم تهی وخلع بی همه چیز وآزادی پناه برده است ودر انتها نیز به نتیجه پایان دادن به ... اما بررسی این مورد مهم است که دین که ما به آن اشاره می کنیم چه چیز است . دین مورد نظر ما می تواند هر دینی باشد مسیح ،یهود نه (از نوع اسرائیلی) ، اسلام باشد اما به نظر من اسلام از دو دین دیگر متعادل تر است البته من این مورد را اشاره کنم که من اسلام از نوع شهید مطهری یعنی اسلام وشیعه واسلام ومقتضیات زمان را می گویم زیرا اسلام بسیار انواع پیدا کرده است از شیعه وسنی گرفته تا شیعه های افراطی والبته سنی افراطی ... افراط در هر کاری خطر ناک و آسیب زا است حتی اگر دین باشد که افراط در دین به مراتب آسیب زا وخطر ناک تر از بقیه است زیرا افراط در خوراک ،پوشاک ،...،سیاست وپول به خود فرد وجامعه کوچک اطراف صدمه می زند ولی افراط در دین میتواند جامعه بزرگی به بزرگی یک کشور را مورد هدف و تغییر و حتی نابود بکشاند. ولی دلیل من در مورد بیان این علت که گفتم اسلام از یهود ومسیح متعادل تر است این است که ؛در یهود دارای آداب رسوم سخت گیرانه چون تعطیلی کلی همه چیز در روزهای خاص حتی چراندن حیوانات ونخوردن گوشت در مراسم خاص وافراطی گری های خاص و... تا این حد که بیان می دارند که خدا دو نوع حیوان خلق کرده است یکی حیوان چهار پا ودیگری حیوان دو پا غیر یهود که از هردو باید کار کشید و... در مسیحیت نیز مسیح پسر خداوند به صلیب کشیده شد تا گناه فرزندان آدم از آدم پیامبر تا آخرین انسان مسیحی را با خون خود پاک کند و همه کس را به خوبی ومهربانی دعوت می کند ومسیحکتاب جدیدی بیان نکرد وخود نیز ادامه دهنده موسی بودوتعلیم دهنده یهود نوین ... و شیعه اسلامی از نظر خمینی ومطهری بیان می دارد که اسلام در عین ادامه دهنده بودن دین جدید وکامل تری است و یکی از آن دلیل وجود این امر است که اسلام در زمان نیاز به روز شدن دارد وبه همین علت است که مرجعیت را بیان می کند که هر مرجع با زمان نکات ظریف دین را که بسته به شرایط روز بیان می شود را به روز کند ودر آن مسئله ولایت فقیه جا داده است یعنی کسی که میتواند در شرایط حساس دین را در مسائلی که می تواند ماهیت دین را در خطر بگذارد عوض کند مانند این حوادث در تاریخ ایران چون حادثه تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی در زمان قاجار را نام برد و... اما ذکر تمام این موارد فقط دلیلی بر تفکر بر : آیا دنیا به کوچکی خانه من ،همسایه ،کوچه ،محله،...،کشور،قاره یا جهان است ؟ یاکه شاید ... وفکر باید کرد ... خدا بیامرزد کسی را که بداند؛ ازکجا آمده است؛ در کجا است؛ به کجا خواهد رفت. امام علی(ع) یا حق ادامه دارد...
یه راه روشن و سفید دلم می خوادپیدا کنم یه آدم خوب و مفید دلم می خوادپیدا کنم یه حرف ساده و جدید دلم می خوادپیدا کنم یه پیر راه شیخ مفید دلم می خوادپیدا کنم یکی که راه بدونه دلم می خوادپیدا کنم کسی که آدم بمونه یحیی هاتف
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ درست شده که بر اساس بحث آزادی اندیشه محلی باشد برای تصویر ذهنی یک ایرانی
اردیبهشت 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 بهمن 1388 آبان 1388 خرداد 1388 پیوندها
بزمانه
ابوریحان نیوز |